جهانم اینه
خوابه
عذابه
اضطرابه
روبه روم دیواری از مه دیواری از سنگ
بگو بیهوده نیست
بگو بیهوده نیست
فاصله ی آب و سراب
بگو
سفیدی کاغذ بیهوده نیست
بگو از کوچه پراکنده
برام شد سراسر کابوس و تنهایی
بگو خواب بود هرچی كه دیدم
افسانه بود هر چی شنیدم
نگاه كن شوق دل زدن به دریا
برآن شد مرگ تدریجی رویا
مرگ تدریجی رویا
بیا تا مه توی چشام بمیره
بیا تا قصه مون پایان نگیره
بیا تا یادم بیاد خورشید
منو کم کن از این تردید
نگاه کن شوق دل زدن به دریا
برام شد مرگ تدریجی رویا
تو باشی شب نیست
تو باشی آزادم خدا.....(دی)
پ.ن:همیشه وقتی آپ می کنم می رم به
بعضیا می گم چند نفر اومدن نظر خصوصی گذاشتن که به اونا بگم اگه کسی خواست خبرش کنم بگین
